تبلیغات
فتنه های آخرالزمان - ‌فرازهایى از بیانات رهبر ‌انقلاب به‌مناسبت سالگرد مشروطه؛

امروز:

‌فرازهایى از بیانات رهبر ‌انقلاب به‌مناسبت سالگرد مشروطه؛

‌فرازهایى از بیانات رهبر ‌انقلاب به‌مناسبت سالگرد مشروطه؛
نقشه محو روحانیت‏ در مشروطه

"توجه نکردند که حرف‌هایى که این‏ها دارند در مجلس شوراى ملى آن زمان مى‏زنند یا در مطبوعاتشان مى‏نویسند، مبارزه با اسلام است، این را توجه نکردند، مماشات کردند. نتیجه این شد که کسى که مى‏دانست و مى‏فهمید - مثل مرحوم شیخ فضل‏الله نورى - جلوى چشم آن‏ها به دار زده شد و این‏ها حساسیتى پیدا نکردند ".

به گزارش خبرگزاری فارس، آنچه در ذیل می‌آید، ‌فرازهایى از فرمایشات رهبر حکیم انقلاب حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای به مناسبت سالگرد نهضت مشروطه است:

* گناه ملى و عمومى و مجازات آن‏

(در) گناهان جمعى ملتها، بحث یک نفر آدم نیست که خطایى انجام دهد و یک عده از آن متضرر شوند؛ گاهى یک ملت یا جماعت مؤثرى از یک ملت مبتلا به گناهى مى‏شوند. این گناه هم استغفار خودش را دارد. یک ملت گاهى سالهاى متمادى در مقابل منکر و ظلمى سکوت مى‏کند و هیچ عکس‏العملى از خود نشان نمى‏دهد؛ این هم یک گناه است، شاید گناه دشوارترى هم باشد، این همان "ان الله لا یغیر ما بقوم حتى یغیروا ما بانفسهم " است، این همان گناهى است که نعمت‏هاى بزرگ را زایل مى‏کند، این همان گناهى است که بلاهاى سخت را بر سر جماعت‏ها و ملتهاى گنهکار مسلط مى‏کند. ملتى که در شهر تهران ایستادند و تماشا کردند که مجتهد بزرگى مثل شیخ فضل‏الله نورى را بالاى دار بکشند و دم نزدند؛ دیدند که او را با این‏که جزو بانیان و بنیانگذاران و رهبران مشروطه بود، به جرم این‏که با جریان انگلیسى و غربگراى مشروطیت همراهى نکرد، ضد مشروطه قلمداد کردند - که هنوز هم یک عده قلمزن‏ها و گوینده‏ها و نویسنده‏هاى ما همین حرف دروغ بى‏مبناى بى‏منطق را نشخوار و تکرار مى‏کنند - پنجاه سال بعد چوبش را خوردند؛ در همین شهر تهران، مجلس مؤسسانى تشکیل شد و در آن‏جا انتقال سلطنت و حکومت به رضاشاه را تصویب کردند. آن‏ها یک عده آدم خاص نبودند؛ این یک گناه ملى و عمومى بود.

"و اتقوا فتنة لاتصیبن الذین ظلموا منکم خاصة "؛ گاهى مجازات فقط شامل افرادى که مرتکب گناهى شدند، نمى‏شود؛ مجازات عمومى است، چون حرکت عمومى بوده، ولو همه افراد در آن شرکت مستقیم نداشتند. همین ملت آن روزى که به خیابان‏ها آمدند و سینه‏شان را مقابل تانک‏هاى محمدرضا پهلوى سپر کردند و از مرگ نترسیدند، یعنى تحمل و صبر و سکوت گناه‏آلود پنجاه ساله را تغییر دادند، خداى متعال پاداش آن‏ها را داد، حکومت ظلم ساقط شد، حکومت مردمى سر کار آمد، وابستگى ننگ‏آلود سیاسى از بین رفت، حرکت استقلال آغاز شد و ان‏شاءالله ادامه هم دارد و ادامه پیدا خواهد کرد و این ملت به توفیق الهى و به همت خود، به آرمانهاى خودش خواهد رسید. این به خاطر این بود که حرکت کرد. بنابراین (این نوع) گناه هم یک‏طور استغفار دارد.(1)

* پیامد نشناختن دشمن و دشمنى‏ها

باید دشمنى‏ها را شناخت. مشکل ما این است. این‏که بنده مسأله بصیرت را براى خواص تکرار مى‏کنم، به خاطر این است. گاهى اوقات غفلت مى‏شود از دشمنى‏هایى که با اساس دارد مى‏شود؛ این‏ها را حمل مى‏کنند به مسائل جزیى. ما در صدر مشروطه هم متأسفانه همین معنا را داشتیم. در صدر مشروطه هم علماى بزرگى بودند - که من اسم نمى‏آورم؛ همه مى‏شناسید، معروفند - که این‏ها ندیدند توطئه‏اى را که آن روز غربزدگان و به اصطلاح روشنفکرانى که تحت تأثیر غرب بودند، مغلوب تفکرات غرب بودند، طراحى مى‏کردند؛ توجه نکردند که حرفهایى که این‏ها دارند در مجلس شوراى ملى آن زمان مى‏زنند یا در مطبوعاتشان مى‏نویسند، مبارزه با اسلام است، این را توجه نکردند، مماشات کردند. نتیجه این شد که کسى که مى‏دانست و مى‏فهمید - مثل مرحوم شیخ فضل‏الله نورى - جلوى چشم آن‏ها به دار زده شد و این‏ها حساسیتى پیدا نکردند. بعد خود آن‏هایى هم که به این حساسیت اهمیت و بها نداده بودند، بعد از شیخ فضل‏الله مورد تعرض و تطاول و تهتک آن‏ها قرار گرفتند و سیلى آن‏ها را خوردند؛ بعضى جانشان را از دست دادند، بعضى آبرویشان را از دست دادند. این اشتباهى است که آنجا انجام گرفت؛ این اشتباه را ما نباید انجام بدهیم.(2)

*در مشروطه، چوب اشتباه حق و باطل را خوردیم‏

مسأله تشخیص حق از باطل، یکى از آن مسایلى است که در طول تاریخ بشر و تاریخ نبوتها، نقطه دشوار زندگى انسانها به حساب مى‏آمده است. همه مایلند حق را تعقیب کنند و به آن عمل نمایند. همه مایلند از باطل اجتناب کنند. البته غیر از انسانهایى که وجودشان به آتش قهر الهى تبدیل شده است و مظهر شیطانند، عموم مردم و انسانهاى داراى عقل و انصاف و صفات انسانى، مى‏خواهند از باطل اجتناب بکنند و به حق گرایش پیدا نمایند، اما تشخیص این‏ها، همیشه آسان نیست.

امیرالمؤمنین(ع) در یکى از خطبه‏هایى که دردمندى آن بزرگوار، در کلمات و جملات آن آشکار است، همین مطلب را بیان مى‏کنند، مى‏فرمایند: اگر حق صریح و خالص بود، کسى به شبهه نمى‏افتاد و اگر باطل لخت و عریان ظاهر مى‏شد، کسى از آن تعقیب نمى‏کرد؛ "ولکن یوخذ من هذا ضغث و من هذا ضغث فیمزجان فهنالک یستولى الشّیطان على اولیائه "، یعنى دستهاى کج‏اندیش و ترفندکار، قسمتى از حق را با باطل مخلوط مى‏کنند و لعابى از حق روى باطل مى‏دهند تا باطل قابل عرضه شود و براى مردم ساده‏لوح، قابل قبول باشد. این‏جا است که شیطان بر دوستانش مستولى شده و حق مشتبه مى‏شود.

ما چوب اشتباه حق و باطل را در طول تاریخ انبیا و در طول تاریخ اسلام بارها خورده‏ایم. شاید یکى از علل این‏که دوران اختناق در این کشور طولانى شد و اقلاً دو قرن استعمار در این کشور حضور موذیانه‏اى داشت و ما مردم نتوانستیم آن‏چنان به دهان استعمار بکوبیم که برود و نیاید، همین بود که حق و باطل مشتبه مى‏شد و صریح نبود و صراط روشن براى مردم وجود نداشت، لذا چه در مشروطه و چه در قضایاى قبل و بعد آن، ما ملت ایران چوب اشتباه حق و باطل را خوردیم.(3)

* نگاهى به استبداد قاجار و نهضت مشروطه‏

دوران استبداد حکومت قاجار مردم را به جان آورده بود. مردم قیام کردند، دلسوزان جامعه قیام کردند؛ پیشرو آن‏ها هم علماى دین بودند. در نجف، مرجع تقلیدى مثل مرحوم آیت‏الله آخوند خراسانى، در تهران سه نفر عالم بزرگ - مرحوم شیخ فضل‏الله نورى، مرحوم سید عبدالله بهبهانى، مرحوم سید محمد طباطبایى - پیشوایان مشروطه بودند. پشتوانه این‏ها هم دستگاه حوزه علمیه در نجف بود. این‏ها چه مى‏خواستند؟ این‏ها مى‏خواستند که در ایران عدالت برپا شود، یعنى استبداد از بین برود. وقتى که جوش و خروش مردم دیده شد، دولت انگلستان که آن وقت در ایران نفوذ بسیار زیادى داشت و از عواملى در میان روشنفکران برخوردار بود، این‏ها را دید و نسخه خودش را به این‏ها القاء کرد. البته در بین همان دلسوزان هم عده‏اى از روشنفکران بودند. حق آن‏ها نباید ضایع شود، لیکن یک عده روشنفکر هم بودند که مزدور و خودفروخته و از عوامل انگلیس محسوب مى‏شدند. بارى، مشروطه، قالب و ترکیب حکومتى انگلیس بود. این روشنفکران به جاى این‏که دنبال دستگاه عدالت باشند و یک ترکیب ایرانى و یک فرمول ایرانى براى ایجاد عدالت به وجود آورند، مشروطیت را سر کار آوردند. نتیجه چه شد؟ نتیجه این شد که این نهضت عظیم مردم که پشت سر علما و به نام دین و با شعار دین‏خواهى بود، بعد از مدت بسیار کوتاهى منتهى به این شد که شیخ فضل‏الله نورى را در تهران به دار کشیدند. اندک زمانى بعد، سید عبدالله بهبهانى را در خانه‏اش ترور کردند. بعد از آن‏هم سید محمد طباطبایى در انزوا و تنهایى از دنیا رفت. آن‏وقت مشروطه را هم به همان شکلى که خودشان مى‏خواستند برگرداندند؛ مشروطه‏اى که بالاخره منتهى به حکومت رضاخانى شد!(4)

* نقش روحانیت در حرکت‏هاى اصلاحى جامعه‏

از صد سال پیش به این طرف، هر حرکت اصلاحى، مبارزه اجتماعى و سیاسى و هر تحول بزرگى در ایران اتفاق افتاده است، یا رهبران آن‏ها روحانى بوده‏اند و یا روحانیت جزو رهبران آن‏ها بوده است. تاریخ در مقابل ما است. دشمنان روحانیت در طول شصت سال اخیر، هر چه علیه روحانیت تلاش کرده‏اند، نتوانسته‏اند این موضوع را انکار کنند، چون متن تاریخ است. اولین نداى مشروطه از حلقوم علماى بزرگ بیرون آمد. در قضیه تنباکو، امتیازات دوران ناصرالدین شاه، ملى‏شدن صنعت نفت و مبارزه با رژیم پهلوى که منتهى به نهضت عظیم اسلامى و تشکیل جمهورى اسلامى شد نیز چنین بوده است. دشمن، این تاریخ را مى‏داند. وقتى تشکیلاتى به نام دین و روحانیت شناخته شده، با مرکزیت و مسؤولیت مشخص و ریاست کسانى که جز با تقوا ممکن نیست به ریاست برسند، وجود دارد، کار دشمن سخت مى‏شود.(5)

پیش از این، در کشور خود ما، انقلاب مشروطیت بود، اما بعد از پیروزى، هنگامى که علما را کنار زدند، از مسیر منحرف شد و مشروطیت به جایى رسید که رضاخان قلدر - فردى که ضد همه آرمانهاى مشروطه‏خواهى بود - به حکومت رسید. اگر انقلاب اسلامى ما هم تحت رهبرى دینى نبود، سرنوشتى چون انقلاب مشروطیت پیدا مى‏کرد. هر انسان هوشمندى، وقتى توجه مى‏کند که اولا شروع این نهضت و پیروزى آن، ثانیا بقاى جمهورى اسلامى و مضمحل‏نشدن آن و ثالثا مستقیم حرکت‏کردن جمهورى اسلامى و انحراف‏نشدن آن، به برکت دین و رهبرى دینى است، پشت سر آن، یک نکته دیگر را هم مى‏فهمد و آن نکته این است که دشمنان انقلاب اسلامى، چه در خارج و چه در داخل، سعى مى‏کنند دین و رهبرى دینى را از این انقلاب بگیرند. این، یک امر قهرى است.(6)

*نقشه محو روحانیت‏

روحانیت، عنصر اصلى در مبارزات پانزده‏ساله منتهى به پیروزى انقلاب و سپس در تشکیل نظام مقدس اسلامى و برافراشتن پرچم اسلام در جهان و در مقاومت پرشور ملت ایران در برابر تهاجمهاى گوناگون دشمنان و پیش از این‏ها و در طول قرنهاى متمادى، عامل اصلى حفظ معارف اسلامى و ایمان عمیق و صادقانه ملت ایران به مکتب حیاتبخش اسلام و رشد تفکرات دینى در همه‏جا بوده است.

حضور روحانیون متعهد و مبارز در مرکز مبارزه با رژیم دست‏نشانده آمریکا بود که قشرهاى گوناگون مردم را به صحنه مبارزه کشانید و مبارزه را شکل عمومى و مردمى بخشید. در همه حوادث بزرگى که ملت ایران یکپارچه در آن شرکت جسته‏اند - مانند نهضت مشروطیت و قیام تنباکو - نیز حضور علماى دین در پیشاپیش صفوف، تنها عامل این حضور عمومى بوده است. استعمارگران انگلیسى، با درک همین حقیقت بود که انهدام جامعه روحانیت را مقدمه لازم براى ادامه حضور استعمارى خود در ایران دانستند و به وسیله عامل دست‏نشانده‏شان - رضاخان - در سالهاى 1313 به بعد، نقشه محو روحانیت را شروع کردند و در آن سالها دست به فجایعى نسبت به علماى عالى‏مقام و حوزه‏هاى علمیه زدند که در تاریخ ایران، پیش از آن هرگز سابقه نداشت و متأسفانه شرح این فجایع و ماجراى مقاومت مظلومانه علما و طلاب در آخرین سالهاى حکومت رضاخان قلدر، به‏طور کامل تدوین نشده و در معرض اطلاع مردم قرار نگرفته است و لازم است اطلاع شاهدان عینى - که بحمدالله هنوز تعداد آنان کم نیست - به وسیله افراد و مؤسسات مسؤول، با همتى مردانه گردآورى شود.(7)

* مشروطه و بى‏تجربگى ملت و رهبران آن‏

مکرر عرض کرده‏ایم که در خیلى از مناطق دنیا، انقلابها با نفس دین شروع شد، اما به خاطر ضعف رهبرى، از دین فاصله گرفت و گاهى هم ضد دین شد. در تاریخ خودمان در نهضت مشروطیت دیدیم که روحانیون آمدند یک حادثه بزرگ (نظام مشروطیت) را در کشور ایجاد کردند و پایان دوره استبداد را تدارک دیدند، بعد همین مشروطیت، پایگاهى براى ضدیت با دین و روحانیت شد و هنوز ابتداى کار بود که روزنامه‏هاى صدر مشروطیت، به نام آزادى شروع به کوبیدن دین کردند، تا جایى که یکى از شخصیتهاى روحانى آن زمان - مرحوم آقاشیخ فضل‏الله نورى - که جزو پیشروان مشروطیت بود، در مقابل آن مجلس و مشروطیت ایستاد و سرانجام هم به شهادت رسید.(8)

وقتى مشروطیت به‏وجود آمد یا سالهاى بعد از مشروطیت، اگر ملت ایران توانسته بود همان کارى را بکند که در انقلاب اسلامى کرد، راه از آن زمان شروع مى‏شد و ما امروز مى‏توانستیم شاهد جامعه‏اى باشیم که هم از لحاظ علمى و صنعتى پیشرفته است، هم یک جامعه برخوردار از عدالت است، هم یک جامعه برخوردار از احساس معنویت و ایمان معنوى است، ولى وقتى ملت ایران تشنه چنان تحولى بود، نگذاشتند این تحول صورت بگیرد. این‏که مى‏گویم نگذاشتند، یک محاسبه کاملا دقیق و علمى دارد، نه این‏که ملت ایران نمى‏خواست یا حاضر به فداکارى نبود، چرا، لیکن در دوره مشروطیت، از بى‏تجربگى ملت و رهبران آن استفاده کردند و حرکت عظیمى که در این کشور علیه استبداد درازمدت پادشاهان - که سرچشمه همه بدبختى‏ها بود - به‏وجود آمده بود، به بیراهه کشاندند و از درون آن را پوچ و منهدم کردند. ماجراى مشروطیت، یکى از ماجراهاى تلخ تاریخ اخیر ما است. ملت ایران وارد میدان شدند، رهبران روحانى، علماى بزرگ و مراجع از نجف و از داخل کشور مردم را بسیج کردند، ملت هم خوب فداکارى کردند، اما چون تجربه کارى نداشتند، دشمنان، نفوذى‏ها و سلطه‏گران بیگانه توانستند این حرکت را از درون منهدم و خنثى کنند و از بین ببرند.

سالها این ملت در سختى‏هاى ناشى از سلطه بیگانه گذراند تا این‏که زمینه براى انقلاب اسلامى آماده شد. رهبرى حکیم، پرقدرت، با اراده و عزم راسخ و نافذ در همه دلها، در میان مردم به‏وجود آمد و وارد میدان شد. ملت هم تجربه پیدا کرده بودند، لذا انقلاب اسلامى شکل گرفت و این دفعه ترفند دشمن بى‏اثر ماند، چون ملت و رهبران در انقلاب اسلامى تجربه پیدا کرده بودند. این دفعه در انقلاب اسلامى، با استفاده از تجربه مشروطیت، هم ملت ما، هم رهبران روحانى ما و هم روشنفکران صادق ما فهمیدند که باید حصار معنوى - یعنى حصار ایمان، ارزشهاى انقلابى و حصار بیدارى - را در مقابل توطئه‏هاى دشمن محکم نگه دارند.(9)

* مشروطیت براى همین پیش آمد

برادران و خواهران عزیز! تفاوت عمده‏اى بین مجلس شوراى اسلامى و همه پارلمانهاى دنیا وجود دارد و آن، اسلامى‏بودن است. شوخى نیست، امروز صد و پنجاه سال است که برجسته‏ترین و شریف‏ترین عناصر سیاسى و دینى ملت ما، پرچم حاکمیت اسلام را بلند کرده‏اند و پایش سینه زده‏اند و بسیارى در این راه جان دادند؛ امثال مدرس‏ها، آخوند خراسانى‏ها و سید جمال‏الدین‏ها. قضیه این‏طورى است. این مربوط به امروز ما نیست که بگوییم دین و سیاست یکى است، عده‏اى هم بگویند یکى است، اما یک عده هم بگویند نه، خیلى هم یکى نیست! حرف امروز نیست؛ این حرف، صد و پنجاه سال ریشه دارد. پدر برجسته‏ترین زبدگان این کشور در راه مبارزه براى این فکر درآمد؛ هزاران جان پاک در این راه شهید شدند، مدرس به آن عظمت سینه را براى این قضیه سپر کرد، اصلا مشروطیت ایران براى همین پیش آمد، اگرچه بعد منحرفش کردند، عده‏اى بد و ناشیانه عمل کردند، عده‏اى هم متکى به قدرتهاى خارجى زرنگى کردند و آن را از دست مردم قاپیدند، بعد هم که امام بزرگوار آمد، از اول حرکتش را بر این اساس قرار داد و ملت ایران هم این را خواستند و مى‏خواهند.(10)

* ضرر انحراف از موازین دینى‏

شوراى نگهبان نقطه تضمین و تأمین براى نظام اسلامى است. این امر بسیار مهمى است. شوراى نگهبان در مجموعه تشکیلات نظام جمهورى اسلامى، مثل بقیه دستگاهها نیست که بگوییم ارگانها و تشکیلات مختلفى هستند؛ بعضى مهمترند، بعضى کم اهمیت‏ترند، این هم یکى از آن‏ها؛ نه. شوراى نگهبان مثل بعضى از پدیده‏هاى یک نظام - مانند قانون اساسى - وضع ویژه‏اى دارد. شوراى نگهبان تشکیلاتى است که اگر خوب باشد و درست کار کند، این نظام دیگر خطر انحراف از دین نخواهد داشت. این چیز کمى نیست. این چیز قابل مقایسه‏اى با چیزهاى دیگر نیست. ببینید از مشروطه تا پیروزى انقلاب اسلامى بر اثر انحراف از موازین دینى چقدر ضرر کردیم! دهها سال این کشور خسارت دید، به خاطر این‏که از اصول دینى انحراف حاصل شد. با این‏که اساس مشروطیت بر پایه دین بنا شده بود، اما رعایت نشد و آن قضیه طراز اول مورد توجه قرار نگرفت. بعد هم با دین مخالفت شد و پدیده‏هاى دینى آن نظام از بین رفت، اما غیردینى‏هایش تقویت گردید و آن چیزى شد که شما دیدید یک کشور و یک ملت چه خسارتى را در طول این چند ده سال دوران مشروطه تا پیروزى انقلاب اسلامى متحمل شد.(11)

* فرمول قدیمى دشمن‏
‌دشمن فهمید که راز پیروزى ملت ایران چیست، لذا درصدد برآمد تا سیاسیّون و سردمداران دولتى را از روحانیت و دین جدا کند. آن‏ها را از آیت‏اللَّه کاشانى جدا کردند و بینشان فاصله انداختند و متأسفانه موفّق هم شدند. از سى تیر 1331 که مرحوم آیت‏اللَّه کاشانى توانست ملت ایران را آن‏طور به صحنه بیاورد، تا 28 مرداد 1332 که عوامل آمریکا در تهران توانستند مصدّق را سرنگون و تمام بساط او را جمع کنند و مردم هیچ حرکتى از خود نشان ندادند، یک سال و یک ماه بیشتر طول نکشید. در این یک سال و یک ماه، با وساطت ایادى ضدّ استقلال این کشور و با توطئه دشمنان این ملت، دکتر مصدّق مرتّب فاصله خود را با آقاى کاشانى زیاد کرد، تا این‏که مرحوم آیت‏اللَّه کاشانى چند روز قبل از ماجراى 28 مرداد نامه نوشت - همه این نامه‏ها موجود است - و گفت من مى‏ترسم با این وضعى که دارید، علیه شما کودتا کنند و مشکلى به وجود آورند. دکتر مصدّق گفت: من مستظهر به پشتیبانى مردم ایران هستم! اشتباه او همین‏جا بود. ملت ایران را سرانگشت روحانیت - کسى مثل آیت‏اللَّه کاشانى - وادار مى‏کرد که صحنه‏ها را پُر کند و به میدان بیاید و جان خود را به خطر بیندازد. در 28 مرداد که کاشانى منزوى و خانه‏نشین بود - و در واقع دولت مصدّق او را منزوى و از خود جدا کرده بود - عدم حضور او در صحنه موجب شد که مردم نیز در صحنه حضور نداشته باشند، لذا کودتاچیهاى مأمور مستقیم آمریکا توانستند بیایند و به‏راحتى بخشى از ارتش را به تصرّف درآورند و کودتا کنند. یک مشت اوباش و الواط تهران را هم راه انداختند و مصدّق را سرنگون کردند. پس از آن، دیکتاتورىِ محمدرضاشاهى به وجود آمد که بیست‏وپنج سال این ملت زیر چکمه‏هاى دیکتاتورى او لگدمال شد و ملى‏شدن صنعت نفت هم در واقع هیچ و پوچ گردید، چون همان نفت را به کنسرسیومى دادند که آمریکاییها طرّاحى آن را کردند. هرچه دشمن خواست، همان شد؛ به خاطر جداشدن از روحانیت و دین. این‏ها عبرت است.

شبیه همین قضیه در صدر مشروطیت اتفاق افتاد. آن‏جا هم کار را مردم کردند و حضور آن‏ها بود که مشروطیت را بر حکّام مستبد قاجار تحمیل کرد، و الّا مظفرالدین شاه کسى نبود که مشروطیت را قبول کند؛ حضور و فشار مردم او را مجبور کرد که مشروطیت را بپذیرد. روحانیون و علماى بزرگ، مردم را به صحنه آورده بودند. بعد از آن‏که مشروطیت به وجود آمد، جمعى از روشنفکران خودباخته در مقابل انگلیس، با تبلیغات و روزنامه‏ها و روشهاى خود، کارى کردند که روحانیت و مردم متدیّن را نسبت به نهضت مشروطیت بدبین و مأیوس کردند. نتیجه این شد که در ابتدا یک دیکتاتورى توأم با هرج و مرج، چند سال بعد هم دیکتاتورى سیاه دوران رضاخان بر این ملت مسلّط شد. این دو واقعه، دو تجربه است که البته هر کدام تحلیل و داستان جداگانه‏اى دارد.

(اما در انقلاب اسلامى)، مردم و جوانان ما نگذاشتند فرمول قدیمى دشمن، در انقلاب اسلامى تحقّق پیدا کند. این فرمول چیست؟ قدم اوّل، جدایى دستگاه سیاست و نهضت از دین و روحانیت است. قدم دوم، مأیوس‏شدن مردم از تحوّلى که به وجود آمده است، مثل مشروطیت و نهضت ملى‏شدن صنعت نفت. مأیوس‏شدن مردم موجب مى‏شود که در صحنه حضور نداشته باشند. قدم سوم، در غیاب مردم، پدیدآمدن یک دیکتاتورى ظالمانه و بى‏رحم و در مشت دشمن و استکبار و استعمار قرار گرفتن است.(12)

* از این قضیه رنج مى‏برم‏

من از این‏که مى‏بینم جوانان ما از این قضایا بى‏اطّلاعند، رنج مى‏برم. همیشه اطّلاع از آنچه دشمن در گذشته عمل کرده است، موجب مى‏شود که انسان ترفندهاى دشمن را در زمان خودش هم بداند. البته روشها عوض مى‏شود. شما مى‏بینید که در مبارزات ورزشى هم مربّیان مى‏نشینند و عملکرد فلان تیم رقیب را با دقّت نگاه مى‏کنند تا روشهاى او را بشناسند. ملت ایران در طول صد سال اخیر اقلاً در دو قضیه مهم قبل از انقلاب اسلامى با آمریکا و انگلیس روبه‏رو شده است. یک قضیه، قضیه مشروطیت است، یک قضیه، قضیه نهضت ملى‏شدن صنعت نفت است. در هر دو قضیه، آن‏ها ترفندى زدند و ملت ایران را از لذت‏بردن از پیروزى خود محروم کردند و یک دیکتاتورىِ سخت و سیاه را در هر کدام از این دو مقطع در کشور به وجود آوردند.(13)

* غالبا صحیح نیست‏

آنچه من بر آن اصرار دارم، مسأله تاریخ‏نگارى مشروطه است که از سال‏ها پیش با دوستان متعددى این را در میان گذاشته‏ام و بحث کرده‏ام. ما واقعا احتیاج داریم به یک تاریخ مستند قوى روشنى از مشروطیت. مشروطیت را باید درست تبیین کنیم که البته وقتى این تاریخ تبیین شد و در سطوح مختلف آماده شد - چه در سطوح دانش‏آموزى و دانشگاهى، چه در سطوح تحقیقى - پخش و منتشر خواهد شد. حقیقت این است که ما هنوز از مشروطیت، یک تاریخ کامل جامعى نداریم، این در حالى است که نوشته‏هاى مربوط به مشروطیت از قبیل همان نوشته ناظم‏الاسلام یا بقیه چیزهایى که از آن زمان نوشته شده، در اختیار مردم است، دارند مى‏خوانند و برداشتهایى از قضیه مشروطیت مى‏کنند که این برداشتها غالبا هم صحیح نیست.(14)

* توقع از صدا و سیما

یکى از چیزهایى که انسان از رسانه توقع دارد این است که از حوادث گذشته براى توضیح تهدیدهاى آینده و حوادث در شرف تکوین استفاده کند و مردم را نسبت به آن‏ها حساس نماید. قضایاى جوامع انسانى و جهانى حقیقتا مشابهند، چون با همه تغییرى که در وضع زندگى انسانها به‏وجود مى‏آید، عوامل تأثیرگذار حقیقى در زندگى انسانها همیشه چیزهاى معینى است. "سنت‏الله " که در قرآن مى‏بینید، همین است؛ "و لن تجد لسنةالله تبدیلا و لن تجد لسنةالله تحویلا " همین‏ها است، یعنى سنتهایى وجود دارد و تبدیلها و تحولهایى به‏وجود مى‏آید، مثلا امروز قضایاى مشروطه براى ما کاملا قابل درس‏گیرى و درس‏آموزى است، چون بنده در برهه‏اى از سالهاى زندگى‏ام با مسائل و قضایاى مشروطه خیلى انس داشته‏ام و کتابها و گزارشهاى متعدد را نگاه مى‏کردم، امروز که نگاه مى‏کنم، مى‏بینم این قضایا و حوادث خیلى به هم نزدیک است. همچنین عوامل در انقلابهاى گوناگون دنیا، مثلا انقلاب کبیر فرانسه یا انقلابهاى دیگر مشابه است، عوامل مشابه است و نتایج مشابهى را هم مى‏دهد، مثلا در انقلاب کبیر فرانسه، عامل مخربى وجود داشته که ما جلو(ى) این عامل مخرب را در این‏جا گرفتیم و نگذاشتیم، مى‏بینیم آن نتایج مترتب نشد، یا عاملى وجود داشته که آن‏جا تخریب ایجاد کرده، ما این‏جا جلو آن را نگرفتیم، مى‏بینیم عینا همان تأثیر و همان زیان را در این‏جا هم به‏طور مشابه داشته است.(15)

* مسئولان نباید بگذارند چنین حالتى به وجود آید

یکى از عواملى که موجب شکست مشروطیت در ایران شد، این بود که متدینین بعد از مدتى احساس کردند کأنه کار به سمت بى‏دینى پیش مى‏رود. جنجال زیاد مطبوعاتى که آن وقت همه انگیزه خودشان را این قرار داده بودند که به مقدسات دینى حمله کنند - البته کسانى که در مشروطیت با اساس دین و مظاهر دینى و اعتقادات دینى و روحانیت و با این‏طور چیزها در مجامع به صورت قلمى و شعارى مقابله و اهانت مى‏کردند، عده زیادى نبودند، اما جنجالشان زیاد بود - موجب شد که متدینین و علما که در صفوف اول مبارزه مشروطیت بودند، به تدریج دلسرد شدند و کنار نشستند. وقتى چنین شد، نهضت شکست مى‏خورد و مشروطیت شکست خورد. بعد از پانزده، شانزده سال از عمر مشروطیت، دیکتاتورى رضاخانى به وجود آمد. این بسیار عبرت‏انگیز است. رضاخان قلدر و چکمه‏پوش کجا، شعار مشروطیت کجا؛ چقدر این‏ها با هم فاصله دارند! چرا این‏طور شد؟ چون اطمینان و اعتماد مردم مؤمن سلب شد، کنار نشستند و از صحنه بیرون رفتند. مسؤولان نباید بگذارند چنین حالتى در مؤمنین به وجود آید.(16)

1) 8/8/1384
2) 6/12/1388
3) 12/7/1368
4) 14/7/1379
5) 10/8/1374
6) 19/10/1371
7) 10/3/1369
8) 2/12/1368
9) 24/12/1383
10) 7/3/1382
11) 14/11/1374
12) 20/8/1380
13) همان‏
14) 14/11/1374
15) 15/11/1381
16) 11/5/1380

 

 

گفتار و توصیه‌هایی اخلاقی از رهبر معظم انقلاب _ 4
مراحل روزه‌داری

بشر بدون تحمّل سختی‌ها به جایى نمى‌رسد. این مقدار سختى که در تحمّل روزه‌گیرى وجود دارد، در مقابل آنچه که از روزه عاید انسان مى‌شود، چیزِ کم و سرمایه اندکى است.

به گزارش خبرگزاری فارس، پایگاه اطلاع‌رسانی حضرت آیت‌الله العظمی خامنه‌ای در نظر دارد در ایام ماه مبارک رمضان، به صورت روزانه گفتار و توصیه‌هایی اخلاقی از رهبر معظم انقلاب را منتشر کند. این رهنمودها تحت عنوان "سی روز، سی گفتار " و در سحرگاه ایام ماه مبارک بر روی خروجی سایت قرار خواهد گرفت.

روز چهارم: "مراحل روزه‌داری "

"یا أیها الذین امنوا کتب علیکم الصّیام کما کتب على الّذین من قبلکم. " در آیه شریفه‌اى که قرائت کردم، مسأله روزه و این‌که این فریضه الهى بر امّت‌هاى قبل از امّت اسلام هم قرار داده شده بود، مطرح شده است. از جمله فرایض و واجباتى که بشر در طول ادوار گوناگون به آن نیازمند است، یکى همین روزه گرفتن است؛ همچنان که نماز خواندن و ذکر الهى چنین است. در همه ادوار، در همه احوال، در همه تمدّن‌ها و در همه دوره‌هاى حیات بشرى، در هر حالى که بشر باشد، به‌خاطر خاصیت بشرىِ خود، به بعضى از این اعمال و فرایض نیازمند است که یکى از آن‌ها هم همین روزه است...

روزه که از آن به‌عنوان تکلیف الهى یاد مى‌کنیم، در حقیقت یک تشریف الهى است؛ یک نعمت خداست؛ یک فرصت بسیار ذى‌قیمت براى کسانى است که موفّق مى‌شوند روزه بگیرند؛ البته سختی‌هایى هم دارد. همه کارهاى مبارک و مفید، از سختى خالى نیست. بشر بدون تحمّل سختی‌ها به جایى نمى‌رسد. این مقدار سختى که در تحمّل روزه‌گیرى وجود دارد، در مقابل آنچه که از روزه عاید انسان مى‌شود، چیزِ کم و سرمایه اندکى است که انسان مصرف مى‌کند و سود بسیارى را مى‌برد. سه مرحله براى روزه ذکر کرده‌اند؛ هر سه مرحله هم براى کسانى‌که اهل آن هستند، مفید است.

گرسنگی و تشنگی

یک مرحله، همین مرحله عمومى روزه است؛ یعنى پرهیز از خوردن و نوشیدن و سایر محرّمات. اگر تنها محتواى روزه ما همین امساک باشد، این منافع زیادى دارد. هم ما را مى‌آزماید و هم به ما مى‌آموزد؛ هم درس هست، هم آزمایش براى زندگى است. تمرین و ورزش است؛ یک ورزش بسیار با اهمیت‌تر از ورزش جسمانى در این کار وجود دارد. روایاتى از ائمه علیهم‌السّلام وارد شده است که به همین مرحله از روزه توجّه دارد. یک روایت از امام صادق علیه‌الصّلاةوالسّلام است که مى‌فرماید: "لیستوى به الغنى و الفقیر "؛ خداى متعال روزه را واجب کرده است تا در این ساعات و روزها، فقیر و غنى با یکدیگر برابر شوند. انسانى که تهیدست و فقیر است، نمى‌تواند در طول روز هرچه هوس کرد، بخرد و بخورد و بیاشامد؛ اما آدم‌هاى غنى، در طول روز، هرچه که هوس مى‌کنند و هرچه که مى‌خواهند، برایشان فراهم است. غنى، حال فقیر و گرسنگى فقیر و تهیدستى او را از به‌دست آوردن چیزهایى که مورد اشتهاى اوست، درک نمى‌کند؛ اما در روزى که روزه مى‌گیرد، همه یکسانند و با اختیار خودشان، از مشتهیات نفسانى محرومند.

یک روایت دیگر از امام رضا علیه‌السّلام نقل شده است که به نکته دیگرى اشاره دارد. مى‌فرماید: "لکى یعرفوا الم الجوع و العطش و یستدلوا على فقر الآخره " در این روایت، به تهیدستى و گرسنگى و تشنگى روز قیامت اشاره مى‌شود. در روز قیامت، یکى از ابتلائات انسان، تشنگى و گرسنگى است که در آن حالت، انسان در مقابل مؤاخذه و سؤال و جواب الهى قرار مى‌گیرد. انسان باید در گرسنگى و تشنگى روز ماه رمضان، به آن حالت روز قیامت توجّه کند و به آن لحظه بسیار سخت و دشوار متنبّه شود.

باز روایت دیگرى از امام رضا علیه‌السّلام است که به بُعد دیگرى از ابعاد روزه در همین مرحله گرسنگى و تشنگى کشیدن توجّه مى‌کند. آن، این است که مى‌فرماید: "صابراً على ما اصابه من الجوع و العطش ". قدرت صبر به انسان داده مى‌شود که بتواند گرسنگى و تشنگى را تحمّل کند. انسان‌هاى نازپرورده -کسانى‌که معناى گرسنگى و تشنگى را نچشیده‌اند و نفهمیده‌اند- قدرت صبر و تحمّل هم ندارند؛ در بسیارى از میدان‌ها، خیلى زود از پا درمى‌آیند و امتحان‌هاى گوناگون زندگى، آن‌ها را درهم مى‌فشرد و له مى‌کند. انسانى که گرسنگى و تشنگى را چشیده است، معناى این‌ها را مى‌داند و در مقابل دشواری‌هایى که از این راه ممکن است پیش بیاید، قدرت تحمّل دارد. ماه رمضان، این قدرت تحمل و این صبر را به همه مى‌دهد. یک روایت دیگر هم در همین زمینه عرض مى‌کنم که آن هم از امام رضا علیه‌الصّلاةوالسّلام است؛ گرچه شاید این یکى، دو مورد، فقره‌هاى یک حدیث باشد. "و رائضا لهم على اداء ما کلّفهم "؛ یعنى تحمّل گرسنگى و تشنگى و اجتناب از مشتهیات نفسانى در روز ماه رمضان، یک نوع ریاضت است که انسان را بر اداء تکالیف گوناگون زندگى قادر مى‌سازد. البته منظور، ریاضت‌هاى شرعى و ریاضت‌هاى الهى و ریاضت‌هاى اختیارى است. یکى از چیزهایى که انسان را قدرتمند مى‌کند و بر پیمودن راه‌هاى دشوار زندگى توانا مى‌سازد، ریاضت کشیدن است که خیلی‌ها به آن پناه مى‌برند. این یک ریاضت شرعى است. بنابراین، در همین چند حدیثى که خوانده شد، مى‌بینید که همین مرحله از روزه -یعنى مرحله تحمّل گرسنگى و تشنگى- در اغنیا احساس همسانى با فقرا ایجاد مى‌کند؛ احساس گرسنگى روز قیامت را به انسان منتقل مى‌کند؛ صبر و تحمّل در مقابل شدائد را به انسان مى‌بخشد؛ صبر بر اداء تکلیف را به‌عنوان یک ریاضت الهى به انسان اهداء مى‌کند؛ یعنى این‌همه فواید در همین مرحله است. علاوه بر خالى بودن شکم از غذا و اجتناب از کارهایى که در حال عادى براى انسان مباح است، نورانیت و صفا و لطافتى هم به انسان مى‌دهد که بسیار مغتنم است.

پرهیز از گناه

مرحله دوم روزه، پرهیز از گناه است؛ یعنى نگاهدارى گوش و چشم و زبان و دل، حتّى -طبق بعضى از روایات- نگاهدارى بشره انسان، پوست بدن و موى بدن انسان از گناه. از امیرالمؤمنین علیه‌السّلام نقل شده است که "الصّیام اجتناب المحارم کما یمتنع الرّجل من الطّعام و الشّراب "؛ همان‌طورى که از غذا و از آشامیدنى و از مشتهیات نفسانى اجتناب مى‌کنید، از گناه هم اجتناب کنید. این یک مرحله بالاتر براى روزه است. این فرصت ماه رمضان، فرصت مغتنمى است که انسان تمرین اجتناب از گناه کند.

بعضى از جوانان در مراجعاتى که دارند، به بنده التماس دعا که مى‌کنند، از جمله مکرّر مى‌گویند شما دعا کنید که ما بتوانیم گناه نکنیم. البته دعا کردن خوب و لازم است و مى‌کنیم؛ اما گناه نکردن، به اراده انسان احتیاج دارد. باید تصمیم بگیرید که گناه نکنید و وقتى تصمیم گرفتید، این کار بسیار آسانى خواهد شد. اجتناب از گناه، چیزى است که مثل یک کوه در چشم انسان جلوه مى‌کند؛ اما با تصمیم، مثل یک زمین هموار مى‌شود. در ماه رمضان، بهترین فرصت است که همه این را تمرین بکنند.

روایت دیگرى از فاطمه زهرا سلام‌اللَّه‌علیها نقل شده است که فرمود: "ما یصنع الصائم بصیامه إذا لم یصن لسانه و سمعه و بصره و جوارحه "؛ انسان از روزه چه بهره‌اى خواهد برد، اگر زبان و گوش و چشم و جوارح خود را از گناه باز ندارد؟ در یک روایت نقل شده است که زنى به خدمتکار خود اهانت کرد. ظاهراً آن‌ها در همسایگى پیامبر، یا مثلاً در سفرى همراه آن حضرت بودند. پیامبر اکرم طعامى در دستشان بود، به او تعارف کردند و فرمودند: از این بخور. آن زن گفت من روزه‌ام. نقل شده است که پیامبر به او این‌طور فرمودند: "کیف تکونین صائمه و قد سببت جاریتک "؛ چطور تو روزه‌اى؛ در حالى که به خدمتکار خودت دشنام داده‌اى؟ "إنّ الصوم لیس من الطعام و الشّراب "؛ روزه فقط این نیست که از خوراک و نوشیدنى اجتناب کنید. "و إنما جعل‌اللَّه ذلک حجابا عن سواهما من الفواحش من الفعل و القول "؛ خدا خواست که انسان روزه‌دار به سراغ گناهان و آلودگی‌ها نرود؛ و از جمله این گناهان، گناهان زبان است؛ بدگویى و اهانت به دیگران است. از جمله این گناهان، گناهان دل است؛ دشمنى و کینه دیگران را در دل پروراندن است. بعضى گناهان به معناى اصطلاح شرعى است؛ بعضى گناهان اخلاقى است؛ مراتب گوناگونى دارد.

پس، مرحله دوم روزه‌دارى این است که انسان بتواند از گناهان، خود را جدا کند و به‌خصوص شما جوانان عزیز از این فرصت استفاده کنید. شما جوانید. جوان، هم قدرت و توانایى دارد و هم صافىِ دل و نورانیتِ دل براى او یک فرصت است. در طول ماه رمضان، از این فرصت استفاده کنید و اجتناب از گناهان را -که مرحله دوم روزه‌دارى است- تمرین نمایید.

اجتناب از غفلت

مرحله سوم از روزه‌دارى، پرهیز از هرچیزى است که ذهن و ضمیر انسان را از یاد خدا غافل کند. این، آن مرحله بالاى روزه‌دارى است که در حدیث آن‌طور که وارد شده است، پیامبر به حضرت پروردگار (جلّت عظمته) عرض مى‌کند: "یا ربّ و ما میراث الصّوم "؛ دستاورد روزه چیست؟ ذات اقدس ربوبى فرمود: "الصوم یورث الحکمة و الحکمة تورث المعرفة و المعرفة تورث الیقین فإذا استیقن العبد لا یبالى کیف أصبح بعسر أم بیسر "؛ روزه سرچشمه‌هاى حکمت را در دل مى‌جوشاند. وقتى که حکمت بر دل حاکم شد، آن معرفت نورانى و روشن به‌وجود مى‌آید. معرفت که به‌وجود آمد، همان یقینى به‌وجود مى‌آید که حضرت ابراهیم از خداى متعال آن را مى‌خواست و در دعاهاى این ماه مرتّب درخواست شده است. وقتى کسى داراى یقین بود، همه دشواری‌هاى زندگى بر او آسان مى‌شود و انسان شکست‌ناپذیر از حوادث مى‌گردد. ببینید چقدر اهمیت دارد! این انسانى که مى‌خواهد در مدّت سال‌هاى عمر خود، یک راه تعالى و تکامل را بپیماید، در مقابل مشکلات و حوادث زندگى و موانع راه، شکست‌ناپذیر مى‌شود. یقین، چنین حالتى به انسان مى‌دهد. این‌ها ناشى از روزه است. وقتى که روزه یاد خدا را در دل زنده کرد و فروغ معرفت خدا را در دل به‌وجود آورد و دل را روشن نمود، این‌ها به دنبالش مى‌آید. هر چیزى که انسان را از یاد خدا غافل کند، به روزه براى این مرحله مضرّ است. خوشا به‌حال کسانى که مى‌توانند خود را به این مرحله برسانند. البته ما باید آرزو کنیم و از خدا بخواهیم و همّت کنیم که خودمان را به این مرحله برسانیم.

 


نوشته شده در : جمعه 14 مرداد 1390  توسط : .    نظرات() .

سیستم افزایش آمار میهن لینك